شهید سید مرتضی آوینی

:: شهید سید مرتضی آوینی

 

در دورۀ معادلات زر و زور

در عصر دسیسه های رسانه ای

در روزگار فرهنگ سازی مؤسسات وابسته به قمار بازان بین المللی

در سرزمینی که صدای آروغ متعفن روشنفکران مستهجن، نام هنر می گیرد.

در کشوری که به دین فروشان بیگانه پرست، مدال لیاقت می دهند؛

در حکومتی که دولتمردانش، با بیگانگان وفاق می کنند و با ملت خود نفاق می ورزند...!!

جای روشن بینی ها و روشنگری های شهید آوینی واقعاً خالیست.

 

من شهید آوینی را ندیده ام. او را فقط از لابلای نوشته هایش شناخته ام.

  اما، نمی دانم چرا هرچه زمان می گذرد،

داغ نبودنش جگرم را بیشتر می سوزاند!

روحش شادِ شاد.

.

.

دلیل بازنشر این پست:

گروهی از همکلاسی های سابق دانشگاه را خواب دیدم که دسته جمعی دنبال کتاب های شهید آوینی می گشتند!!

.

+ هرکس می خواهد ماهیت غرب را خوبِ خوب بشناسد و به عظمت انقلاب اسلامی و معمار انقلاب پی ببرد. هرکس می خواهد ارزش مبارزه و رویارویی با غرب را عمیقاً بفهمد؛ اول کتاب «مبانی توسعه و تمدن غرب» و بعد از آن کتاب «آغازی بر یک پایان» را بخواند.

.

+ به عبارتی دیگر، هرکس این دو کتاب از شهید آوینی را بخواند، بلاشک انقلاب اسلامی را بهترین زمینه و فرصت برای ظهور می داند و لحظه ای در مبارزه با آمریکا تردید نخواهد کرد!!

منبع : نایب بیانشهید سید مرتضی آوینی
برچسب ها : شهید ,آوینی ,کتاب ,انقلاب ,شهید آوینی ,انقلاب اسلامی ,هرمی خواهد

بوی ایستادگی قدم ها

:: بوی ایستادگی قدم ها

 

پای روضه ها می نشینیم و اشک می ریزیم و پای پیاده به کربلا می رویم، اما این رفتن ها واشک ریختن ها فقط بهانه ایست تا پای دل را به قافلۀ عشق حسین علیه السلام پیوند زنیم و دل های بیقرارمان را در کشتی نجات حسین (ع) مأوا دهیم.

هرقدر که حسینی تر باشیم و برای حسین علیه السلام بیشتر اشک بریزیم، پای ارادت ما در مسیر عشق او محکم تر می شود و آن وقت است که می توانیم  1400 یا 1630 عمود ایستاده در مسیر را بی احساس خستگی پشت سر بگذاریم و در اقیانوس مواج عشق، به خیل عاشقان حسین بپیوندیم... 

امسال، ماه محرم و صفر برای من رنگ و بوی دیگری داشت. بوی دلدادگی، بوی خدمت، بوی نوکری، بوی رهایی، بوی شنیدن صدای جنون در اوج و بوی ایستادگی قدم ها در موج...!!

اما سفر کربلا انگار بدون رنج و مشقت ممکن نیست و انگار سختی راه و صعوبت سفر، از قدیم الایام با زیارت کربلا، عجین بوده است. سایۀ خوف و خطر هم، گویا از قدیم و ندیم بر سر زائران کربلا گسترده بوده و جان و مال آن ها را همواره در چنبرۀ تهدید خود گرفته است. با این وجود، انگار هرچه تلخی ها و مرارت های مسیر کربلا بیشتر باشد، حلاوت و گوارایی زیارتش هم بیشتر می شود و انگار همین ناملایمات سفر است که زائر اباعبدالله را تا مرز شیدایی و جنون بالا می برد و از ورطۀ عقل و هوش می رهاند.

در سفر اربعین باید شیفته و شیدا باشی تا خرس خستگی به سراغت نیاید و هیولای ترس و پریشان حالی بر سر راهت سبز نشود. در سفر کربلا باید آمادۀ بلا باشی وگرنه طعم شیرین زیارت، گوارای وجودت نخواهد شد. بقول حافظ:

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

و حالا، این خاک عراق است که از یک سوی آن بوی مُشک و عبیر می آید و از سوی دیگرش صدای العطش و نالۀ طفل صغیر بلند است و من مانده ام که این همه بلا و ابتلا در بیابانِ طف، از لمعات عشق است یا از تبعات ظلمی که یزیدیان خون آشام  بر حسین فاطمه روا داشتند؟!

 

در سفر چهل روزه ام به سرزمین عشق و ایثار، دفتر خاطرات و مخاطراتم را با اتفاقات جورواجور نگاشته ام. خاطراتی پر از مهر و محبت و لطف و مخاطراتی لبریز از اِعجاب و التهاب و پرسش های بی جواب!

باب مخاطرات این سفر، فعلاً بنا به مصلحتی مکتوم می ماند. اما، شیرین ترین بخش خاطرات من دو روز قبل از پیاده روی اربعین رقم خورد. روزی که پدر، مادر، همسر و فرزندان خردسال و بعضی دیگر از اعضای خانواده ام را بطور ناگهانی و غیر منتظره در هتل محل اقامتم دیدم! چیزی که اصلاً انتظارش را نداشتم و تصورش را هم نمی کردم. آنها آمده بودند تا در زیارت اربعین، باهم همقدم شویم. آمده بودند تا با جمعی هماهنگ، نماهنگ پایداری مان را پایدارتر بسازیم و گام های بی شمار همگامی مان را در مسیر عطش و عشق و تماشا با هم برداریم...!

اما شیرین ترین لحظۀ این خاطره، موقعی بود که آقا هادی و آقا مهدی کوچولو، باهم زنگ اتاق 308 را بصدا درآوردند و بقول خودشون: بابا را «سورپریز» کردند...

 

 

 

پ.ن: در تشرف ها و زیارت هایم، به یاد همه عزیزان بودم و برای دوستان دعا می کردم...

 

 

منبع : نایب بیانبوی ایستادگی قدم ها
برچسب ها : حسین ,کربلا ,انگار ,مسیر ,شیرین ,زیارت ,آمده بودند ,شیرین ترین ,علیه السلام ,حسین علیه

پایان ماه صفر،

:: پایان ماه صفر،

 

چند سالی است که توسط شیعیان در فضای بی در و پیکر مجازی و در پیامک ها، از قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایتی نقل می شود با این مضمون که «هر کس پایان ماه صفر را به من خبر دهد او را به بهشت بشارت می دهم!» در حالی که این روایت اصلاً صحت ندارد و حتی در منابع غیر اصلی حدیث هم نقلی از آن به میان نیامده است!

اما، در کتاب علل الشرایع، خبر مشابهی در شأن و منزلت جناب ابوذر وارد شده است که گویا پیامبر خدا قصد دارد با بیان آن، بهشتی بودن ابوذر را تلویحاً به مردم گوشزد فرماید:

ابن عباس می‌گوید: روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) با عده‌ای از یاران در مسجد نشسته بودند. پیامبر فرمود: اولین کسی که الآن بر شما وارد شود مردی از اهل بهشت است. وقتی اطرافیان، این سخن را از پیامبر شنیدند، برخی از آنها فوراً از مسجد خارج شدند و در صدد بودند تا دوباره به مسجد بازگردند و با این کار، خود را مشمولِ سخن رسول خدا قرار دهند...

پیامبر (صلی الله علیه و آله) از این مطلب آگاه شد و به آن ها که نزدش نشسته بودند فرمود: اکنون جمعی که هر کدام بر دیگری پیشی می‌گیرند بر شما وارد می شوند. اما آن کس که مرا به خروجِ ماه آذار بشارت دهد، بهشت از آن اوست: 

فَمَن بَشَّرنی بِخُروجِ آذار فَلَهُ الجنّة (ماه آذار از ماه‌های رومی است)

آن گاه جماعتی وارد مسجد شدند و ابوذر با ایشان بود. پیامبر از ایشان پرسید: اکنون در کدامیک از ماه‌های رومی هستیم؟ ابوذر پاسخ داد: ماه آذار پایان یافته است. پیامبر فرمود: ای اباذر این را من می‌دانستم. اما، دوست داشتم مردم بدانند که تو از اهل بهشت هستی!

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  •  این حدیث با برداشت نا صحیح، چندسالی هست که از طریق پیامک در بین مردم پخش می شود و بعضی از وعاظ و مداحان عزیز نیز، نادانسته به نقل آن کمک می کنند! حتی امسال در بین شیعیان عراق هم، چنین نقلی رایج شده بود.
  • علل الشرایع ج 1 ص 175 + معانی الأخبار ص 204 + بحارالأنوار ج 22 ص 424

 

 

منبع : نایب بیانپایان ماه صفر،
برچسب ها : آذار ,مسجد ,پیامبر ,بهشت ,فرمود ,علیه ,الله علیه ,ماه‌های رومی ,نشسته بودند ,پیامبر فرمود

میوه های تلخ برجام

:: میوه های تلخ برجام

 

مگر جمجمه آدم ها یا همان مرکز ثقل تفکر مردم را مثل قلب رآکتور اراک، با بتون پُر کنند تا حافظۀ تاریخی ملت از بین برود و آن وقت شنیده ها و دیده ها را فراموش کند. وگرنه من یقین دارم که مردم ما، چه آنها که دلواپس و منتقد برجام بودند و چه آنها که مذاکرات لوزان و توافق با شیطان را تنها راه حل مشکلات کشور می دانستند؛ بارها و بارها با گوش های خود از رادیو و تلویزیون شنیدند و در سایت ها و روزنامه ها خواندند که رهبر فرزانۀ انقلاب، نظرات خود را در باره اصل و فرع مذاکرات، شفاف و بی پرده و بی ملاحظه بیان داشتند و با توجه به ماهیت پلید آمریکایی ها، نتایج تلخی را هم برای امروزِ من و شما گوشزد فرمودند.

حالا رئیس جمهور محترم، در مراسم 16 آذر، با لحنی حق به جانب، اما با گویشی مذبذبانه، مذاکرات هسته ای و قبول برجام را خیلی راحت به رهبری عزیز نسبت می دهد و ادعا می کند که در تمام مراحل برجام، با هدایت و مشورت مستقیم ایشان عمل کرده است! و لابد انتظار دارد که مردم هم دروغ های شاخدار را به راحتی باور کنند!!

و حالا، پس از 20 ماه مذاکره و خوش و بش های پنهانی با آمریکا، شد آنچه نباید می شد، با این وجود، اگرچه نظام جمهوری اسلامی، امروز از بابت پذیرش برجام، خسران بزرگی را متحمل شده است، اما، بالاخره درخت های باغِ سبزِ تعامل با آمریکا به بار نشست و تلخیِ میوه های زهر آگینش، برای نسل امروز جامعۀ ما برملا گردید.

امروز، با ناکارآمدی برجام، ناکارآمدی تفکر سازش و اعتماد به آمریکا در حال اثبات است و عنقریب آشکارتر هم می شود. از این رو پیشنهاد می کنم که جناب آقای روحانی بیش از این خود را در چنبرۀ مشاوران از نفس افتاده و ترسو گرفتار نکند و در ماه های باقیمانده از عمر دولتش، با عذرخواهی از پیشگاه شهیدان گلگون کفن، خود را به افکار امام و خط رهبری نزدیک و نزدیک تر نماید. این، آیندۀ سیاسی ایشان را از خطر لغزیدن در دام خیانتکاران حفظ می کند و نامش را در تاریخ این انقلاب به خوبی ثبت خواهد کرد. چنین بادا... 

منبع : نایب بیانمیوه های تلخ برجام
برچسب ها : برجام، ,برجام ,مردم

اربعین نوشت 1

:: اربعین نوشت 1

 

قرار من این بود که همراه سه نفر از همسفرانم، پیاده روی اربعین را شروع کنیم و برای طول مسیر هم برنامه ریزی کرده بودیم. مثلاً از کارهایی که قرار داشتیم انجام دهیم این بود که با چهره های شاخص و با سوژه های خاص و مخصوصاً با زائران خارجی دمخور شویم و رسم رفاقت به جای آوریم و از این طریق، با خودشان، خانواده شان، کشورشان، رسم و رسومشان و ظرفیت های تبلیغاتی شان آشنا شویم و در عین حال از آنها بصورت ویژه فیلم و عکس و گزارش تهیه کنیم. اما، با آمدن خانوادۀ ما از ایران، همه چی تغییر کرد و برنامه های ما کاملاً بهم ریخت.

خب وقتی حضور همسر نازنین، پدر و مادر عزیز، برادر فداکار، خواهرهای مهربان و فرزندان گلت را کنار خودت داشته باشی، منصفانه تر این است که از مصاحبت و همراهی آنها بهره مند باشی و حتی المقدور کمک کار آنها باشی. این شد که کالسکه های بچه ها را روغن کاری کردیم و بار و بندیل مان را بستیم وضروریات سفر را برداشیم و طبق نقشۀ پدر به راه افتادیم.

نظر پدر این بود که آرام و بی حاشیه باشیم، سرمان توی لاک خودمان باشد، با خیر و شر آدم ها کار نداشته باشیم، از کسی عکس و فیلم نگیریم، مقابل هر دوربینی ظاهر نشویم، با هر خبرنگاری هم گفتگو نکنیم و فقط ذکر صلوات بگوییم و شعار یا حسین و یازینب را فریاد بزنیم. من هم مثل بچۀ آدم، به بابا گفتم: سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِی لَکَ أَمْرًا

و برای این که خیال بابا را از بابت خودم راحت کرده باشم. بهش گفتم:

لطف آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی!

و باز برای اینکه مطمئن تر شود، بهش گفتم: به جان عروس گلت که از تخم چشمم برای من عزیزتر است قول میدهم بدون اجازۀ شما آب هم نخورم. قول می دهم فقط ملازم رکابتان باشم و جز به اشارۀ شما حرفی نزنم!

طفلکی بابا، در زیارت اربعین، دنبال پیاده روی آرام و بی حاشیه می گشت و دوست داشت که به همراه ملکه بانویش سفری پر فیض و زیارتی دلنشین داشته باشد. اما نمی دانست که این آرامش، با وجود ماجراجوهایی مثل ما و آتش پاره هایی مثل عروس ها و وروجک هایی مثل نوه هایش، غیر ممکن است. پدر، قبلاً هم چند دفعه ای همسفر بودن با ما را تجربه کرده بود و به دستش آمده بود که همراهانی مثل ما، اوقات سفر را پر ماجرا و برنامه های سفر را برای او هیجانی می کنند. در نتیجه، می دانست که با وجود ما، نظم و ترتیب برنامه هایش، از حالت عادی به وضعیت بحرانی و اضطرار تبدیل می شود. پدر این را هم می دانست که اگر حلقۀ جمعیتی ما بیش از دو نفر باشد، دیگر به هیچ صراطی مستقیم نیستیم و هیچ بنی بشری نمی تواند مهارِ زبان و کنترلِ شوخی های ما را به دست بگیرد! مگر اینکه خود ما بنا به مصلحتی کوتاه بیاییم و یا نهایتاً با اشارۀ مادر، آرام و قرار بگیریم!!

با این اوصاف، به پدر قول دادیم که بچه های خوبی باشیم، خارج از چارچوب حرکت نکنیم، عامل تحریک و جذبِ این و آن نباشیم، باعث جلب نگاه دیگران نشویم و خودمان را در معرض برخی حوادث رسانه ای قرار ندهیم. به پدر اطمینان  دادیم که برنامه های فرا زیارتی مان را موقتاً به احترام اربعین کنار بگذاریم و گوش به فرمانِ دستورات و اشارات او، بار بر باره  ببندیم و پای پیاده برهامون قدم بگذاریم.... ادامه دارد

 

 

  • قرار است در راستای سبک زندگی، چند قسمتی از خاطرات سفر اربعین را بنویسم. اما نمی دانم موفق خواهم شد یا نه؟
  • چون تجربۀ و تخصص خاطره نویسی و داستان ندارم، پیشاپیش بابت نازیبایی نوشتار و طولانی بودنش، از شما پوزش می طلبم. لطفاً نقص نگارش را بر من ببخشایید و راهنمایی هایتان را از من دریغ نکنید.

 

 

منبع : نایب بیاناربعین نوشت 1
برچسب ها : برنامه ,اربعین ,گفتم ,باشیم، ,دانست ,کرده

اشک ندامت

:: اشک ندامت

 

 

وقتی اشک های غلتیده بر گونۀ آفتاب 

در نگاه معصومیت زمان جاریست،

یعنی فرصتی هنوز باقیست

برای آه سردِ من 

برای نالۀ زرد تو 

و برای قصۀ درد ما

 

بر جُرم من ببخش که آورده‌ام شفیع             اشک ندامت و عرق انفعال را...

 

 

  1. خدا قبول کند این روزها، همۀ اعضای گروه ما، سخت درحال تلاش و آماده سازی هستند و شب ها نیز، تا دیر وقت مشغول هماهنگی و برنامه ریزی،
  2. وقت ما برای زیارت، فقط قبل از اذان صبح تا طلوع آفتاب است.
  3. طبق برنامه، قرار است کار ما یک هفته قبل از اربعین به پایان برسد و به نجف اشرف برگردیم و برای پیاده روی اربعین در اختیار خودمان باشیم.
  4. به دلیل برخی معذوریت ها ورود به وب دوستان برایم مقدور نیست. به همین جهت از همه عذرخواهی می کنم. اما کامنت های شما را خواندم و به یادتان هستم...

 

 

منبع : نایب بیاناشک ندامت
برچسب ها :

آرایش، یا آرامش سیاسی!؟

:: آرایش، یا آرامش سیاسی!؟

.

چند وقتی هست که رفتار های رادیکالی نمایندگان محترم، در صحن و سرای مجلس شورای اسلامی فروکش کرده و داد و فریادهای جنجال بر انگیزشان، ظاهراً به رفتارهای اطو کشیده و وفاق آمیز، تبدیل شده است.

معنی این تغییر رفتار، در نگاه ظاهر بینانه این است که همه چی گل و بلبل است و مملکت دارد به سمت آرامش پیش می رود! ولی از نگاه ژورنالیست های روشنفکر و تحلیل گران لیبرال مسلک، این تغییر رفتار، به اقتضایی بودن تصمیمات و رویکرد کارشناسی نمایندگان، تفسیر می شود!!. اما، آرامش فصلی و فعلی مجلس با نگاه واقع بینانه، سه دلیل عمده دارد:

  1. عدم فراوانی چهره های شاخص جناح ها در مجلس.
  2. تازه کار بودن نمایندگان فعلی
  3. فقدان اکثریت قاطع حزبی و جناحی در بین نمایندگان

قرائن و شواهد نشان می دهد که پشت دیوار این سکوت و آرامش ظاهری، یک جریان اعتدال گرای همگِن، به صورت خاموش در حال زایش و افزایش است که چهرۀ حقیقی خود را زیر نقاب فریبندۀ عقلانی سازی قانونگذاری و لابی های منطقه ای، پنهان کرده و  طرح ریزی و برنامه ریزی آیندۀ مجلس را دارد به نفع یک جریان بی رمق اما پر حاشیه، هدایت می کند!

اصلاح طلبانِ هنجار شکن که همچنان خود را آسیب پذیر می دانند و در انتخابات رئیس و هیئت رئیسۀ مجلس هم، توفیق کاملی نداشتند، در حال حاضر شدیداً سرگرم یارگیری و بازسازی خود هستند تا در سال آینده، جنجالی ترین فرد وابسته به این حزبِ پنهان، یعنی عارف را به ریاست مجلس بنشانند و همزمان ریاست کمیسیون های اصلی و کلیدی پارلمان را هم در اختیار خود بگیرند. این کار، با چهار گزینه درحال اجرا و آماده سازی است:

  1. جذبِ نمایندگان مستقل با هدف کسب اکثریت کرسی ها
  2. همراهی و همگامی هر چه بیشتر با دولت
  3. اصلاح رفتار سیاسی در صحن علنی و در نطق های پیش از دستور
  4. تطهیر چهره های ورشکسته اصلاح طلبان و حساسیت زدایی از شخصیت های حزبی خود.

اما، اصولگرایانِ نا همگِن که نه در جایگاه قدرت، قدر پیروزی خود را می دانند و نه از شکست های پی در پی درس عبرت می گیرند! این روزها همچنان در حال رنگ باختن و چرخیدن به دور خود هستند. و انگار دارند از واقعیت های تلخی می گریزند، که خود عامل اصلی ایجاد آن بوده اند. این جناح که بیشترین ضربه را توسط عوامل فریب خورده و نفوذی های هاشمی - همان مرد هزار چهره - نوش جان کرده است، آخیراً بی آنکه از گذشتۀ خود درسی بگیرد، در حال فاصله گیری از جبهۀ پایداری به سمت چهرۀ نیمه مرموز لاریجانی است. اما، نمی دانند که لاریجانی هم، مدافع و دلسوختۀ همان مرد زر و تزویر است که در کنار مهرۀ دیگر او، پیروزی انتخابات سال 92 را به نفع اعتدال گرایانِ بی خاصیت، پیش بردند.

بنا براین، در مدت باقیمانده تا انتخاباتِ سال آینده، همراهی دولت و مجلس یقیناً افزایش خواهد داشت. جریان اصلاح طلبان کماکان با هاشمی و خاتمی هماهنگ بوده و در ماه های آینده منسجم تر نیز خواهد شد. در نتیجه، شرایط، در درون مجلس با حمایتِ نمایندگان از برجام و در بیرون از مجلس، با انشقاقی که در جبهۀ اصول گرایان عمیق تر می شود؛ قطعاً به نفع آقای روحانی بوده و شانس ایشان را در بین کاندیداها بیشتر خواهد کرد. با این شرایط، کاندیدای بعدی باز هم آقای روحانی خواهد بود که می شود گفت: روحانی در داخل کشور، همزمان توسط هاشمی مرموز، خاتمی خائن و اصولگرایانِ مذبذب حمایت می شود و در خارج نیز، از مقبولیتِ آمریکا و انگلیس برخوردار است.

.

آن چه خواندید، نتیجه منطقی و معقولی هست که با حساب دو دو تا چهارتای ریاضی به دست آمده است. اما، از آنجایی که مبنا و معادلات انتخابات، در کشور ما با همه جای عالم متفاوت است و مردم ما نیز همیشه غیر قابل پیش بینی بوده و هستند! و از طرفی، چهره های ناشناخته و نا پیدا هم در کشور ما گاهی بر اسب هیجاناتِ مردم سوار می شوند و معجزه می آفرینند، بعید نیست که اجاق تدبیر و امید روحانی، این بار با تند باد خشم مردم بلاکش و مظلوم این دیار، به خاموشی گراید و به تلی از خاکستر مبدل گردد.

اما، قصۀ آقای احمدی نژاد، مقداری پیچیدگی و ابهام دارد که باید رمز گشایی شود، ان شاءالله به زودی در باره اش چیزکی می نویسم.

منبع : نایب بیانآرایش، یا آرامش سیاسی!؟
برچسب ها : مجلس ,نمایندگان ,اما، ,اصلاح ,آرامش ,چهره ,آقای روحانی ,اصلاح طلبان ,تغییر رفتار،

نذری های محرّم.

:: نذری های محرّم.

از اول محرّم تا الآن به طور اتفاقی در بعضی سایت های خبری و چند وبلاگِ غیر مذهبی دیدم که به بهانۀ دلسوزی از رفتگران شهرداری و به بهانۀ حفاظت از محیط زیست و امثال این چیزها، نذری دادن های محرّم را زیر سؤال برده اند!

مثلاً از زبان دخترکوچولوی یک رفتگر نوشته بودند که هر وقت نذری می دهند، بابای او آن شب خسته و کوفته و کمردرد می شود! و همین دخترکِ جعلی در انتهای نامه اش دُعا کرده بود که الهی هیچ وقت نذری ندهند!

آقای دیگری زیرِ پست وبلاگش، عکس هایی گذاشته بود که نشان می داد مردم غذاهای نذری را خورده اند و ظرف ها و قاشق ها و لیوان های یک بار مصرفش را در اطراف خیابان رها کرده و رفته اند!

من در بارۀ انگیزۀ کسانی که این قبیل مطالب را آگاهانه یا ناآگاهانه در فضای مجازی به اشتراک می گذارند، قضاوت نمی کنم. هر چند که از غیر واقعی بودن بعضی عکس ها اطمینان دارم. اما، از باب هشدار و یادآوری چند نکته را اشاره می کنم:

  1. تاریخ ثابت کرده است که علاقه و گرایش ملت ها، روز به روز به امام حسین علیه السلام بیشتر و بیشتر می شود. به همین دلیل، رویکرد شیعیان نیز به هیئت ها و آئین های عاشورایی همیشه رو به افزایش است. بعلاوه، شیعیانِ غیرتمند هم، علیرغم گرانی ها و سختی معیشتی که دارند، خوشبختانه هزینۀ هیئت ها را سال به سال بالا و بالاتر می برند که احتمال می دهم همین مسئله، بیشتر از هر چیز، نگرانی مخالفان ما را برانگیخته است! بنابراین، کسی خیال نکند که با این شانتاژ های رسانه ای می توانند مردم را نسبت به آداب و رسوم ارزشمندی که دارند، بدبین و رویگردان کنند.
  2. ملتی که پای فرهنگ حیات بخش عاشورا خون داده و آن را زنده نگه داشته است، آن قدر سلیقه و شعور و معرفت دارد که بداند نذری ها را چگونه و کجا مصرف کند تا باعث آلودگی معابر نشود،
  3. یقین داریم که این قبیل تیترهای مرض آلود و نوشته های نیشدار، علیه سنت های آئینی، بیش از آن که اصالت و صلابتِ فرهنگ عاشورا را خدشه دار کند؛ حیثیت نداشتۀ بدخواهان را لکه دار می کند. اما تأسف ما این است که چرا بعضی از جوانانِ این مرز و بوم، بدون تأمل و تفکر عامل پخش و نشر نوشته های مسموم می شوند؟!
  4. نکتۀ دیگر این که توهین های این چنینی، فقط متوجۀ هیأتی ها و سینه چاکان ابا عبدالله علیه السلام نیست، بلکه توهین به عموم مردم ایران است، چرا که غذای نذری را فقط متولّیان هیئت ها مصرف نمیکنند! بلکه اکثر مردم کشور حتی اهل سنّت و اقلیت های مذهبی نیز برای خوردن غذای نذری، سر و دست می شکنند! من شخصاً سراغ ندارم کسی را که تا حالا غذای نذری نخورده باشد و یا آرزوی خوردنش را نداشته باشد!
  5. نکتۀ مهم تر اینکه، افرادی که امروز، رفتگر محلّه و بهداشت محیط را بهانه قرار می دهند؛ تا همین دیروز، گرسنگی مردم و نیاز مستمندان را بهانه می کردند و می گفتند آیا بهتر نیست پول زیارت رفتن و هزینه گنبد و بارگاه ساختن قبور ائمه را خرج فقرا و نیازمندان کنید؟! اما همین افراد، هیچ وقت حاضر نیستند محض رضای خدا حداقل یکبار هزینه سفر به آنتالیا و دوبی و کیش و قشم خودشان را به فامیل نیازمندشان ببخشند. با این وجود، وقتی پای مراسم مذهبی و مقدسات به میان می آید، کاتولیک تر از پاپ می شوند و سنگ فقرا و رفتگرها و بهداشت و نظافت معابر را به سینه می زنند!

.

.

.

پ.ن: متأسفانه برخی وبلاگ ها، شخصیت و اهلیّتِ فرهنگیِ مستقلی ندارند. به همین دلیل، فقط نشخوار کنندۀ جویدۀ این و آن هستند. این جور وبلاگ ها، بدون آن که بد و خوب مطلبی را تشخیص دهند، ناخودآگاه در معرض سوء استفادۀ باندها و گروه های معاند قرار می گیرند.

پ.ن: خبر خوش این که همین الآن نگاه کردم و متوجه شدم بعضی سایت ها، پست و عکس نوشته های این موضوع را از صفحات شان حذف کرده اند. مطمئنم بقیه هم به زودی این کار را خواهند کرد.

 

منبع : نایب بیاننذری های محرّم.
برچسب ها : نذری ,همین ,مردم ,کرده ,بعضی ,هیئت ,غذای نذری ,همین دلیل، ,علیه السلام ,بعضی سایت

درد بزرگ اصولگرایی!

:: درد بزرگ اصولگرایی!

 .

اکثر احزاب و جریانات سیاسی کشور، از مجمع روحانیون مبارز و جامعۀ مدرسین و کارگزاران و اصولگرایان، تا اعتدال گرایان و اصلاح طلبان و جبهۀ پیروان ولایت و رهروان امام و رهبری و آبادگران و ایثارگران و... و... همه و همه مولودِ دو جریانی هستند بنام روحانیت مبارز تهران و هیأت های مؤتلفه اسلامی. که این دو جریان، تا قبل از انقلاب زیر پرچم امام روح الله، علیه شاه و آمریکا فعالیت می کردند. اما، بعد از انقلاب، با وجودی که بیشترین نقش را در قوای سه گانه داشتند، در بعضی از امور، و منجمله در زمینۀ مسائل اقتصادی و جنگ تحمیلی، کم و بیش، با خط امام زاویه پیدا کردند.

مجمع روحانیون مبارز، اولین و شاخص ترین گروهی بودند که به سردمداری مهدی کروبی و موسوی خوئینی ها، از جامعۀ روحانیت منشعب شدند و بعنوان جناح چپ شهرت یافتند. در مقابل این جناح، روحانیت مبارز و مؤتلفه ای ها همچنان بعنوان جناح راست باقی ماندند و راه خود را ادامه دادند. به این ترتیب، از دل جامعۀ روحانیت مبارز، جریان روحانیون مبارز بیرون آمد و هر کدام از این ها نیز رفته رفته از داخل خود، دوباره و چند باره، منشأ انشعاباتی مجدد شدند که برای جبران کاستی ها و شکست های حزبی خود به ویژه در ایام انتخابات، شاخه های فرعی دیگری را هم  به صورت مقطعی و یک بار مصرف، به وجود آوردند.

شاید بهترین توصیفی که می تواند، ماهیّتِ فکری و سیاسی این دو جریان را مشخص کند، این است که بگوییم: راستی ها در دهۀ اول انقلاب، با برخی مواضع حضرت امام رحمت الله علیه روی خوش نشان ندادند و چپ گراها، بعد از رحلت امام، با مواضع فکری و سیاسی مقام معظم رهبری به مخالفت برخاستند. یعنی وجه مشترک هردو جریان سیاسی کشور در بی مهری و مخالفت با امام و رهبری خلاصه می شود. البته باید بگویم که شدت و ضعف مخالفت آنها یکسان نبوده است.

در حال حاضر، دو جریان اول، یعنی روحانیت مبارز و مؤتلفه ای ها وجاهت چندانی در بین نسل جدید انقلاب ندارند. و جریان چپ نیز، به دلیل ارایۀ قرائت های نامتعارف از دین و ترکیب نامتوازن اعضای اصلی و نفوذ عناصر معاند و دگراندیشان نوظهور در مرکز تصمیم گیری آنها، تبدیل به شَلَم شوربایی شده است که خروجی آن، جز بلغور کردن مبانی سکولاریزم و لیبرالیزم چیز دیگری نخواهد بود.

 اما، درد بزرگ ما این است که چهره های شاخص اصولگرایی، که خود را نزدیکتر به امام و رهبری می دانند، نه آرمان های امام را درست می فهمند و نه به فرامین رهبر انقلاب گوش می سپارند! و درد دیگر این است که چهره های موسوم به اصولگرایی، چه با خودشان و چه با سایر همقطاران شان دچار ناسازگاری و اختلاف هستند. که به نظر من ریشۀ ناهمگونی اصولگرایان، تفکر سازمان یافته ای هست که از جای دیگری آنها را هدایت می کند. اصولاً مهره های مرموز اصولگرایی، قبل از آنکه اصولگرا باشند، دست آموز مکتب دیگری هستند و آنچنان در نقش خود محکم کاری شده اند که می توانند در شرایط خاص نعل وارونه بزنند و بازی را به نفع جناح رقیب، به پایان برسانند.

اصولگرایی یک لفظ نیست، کسی می تواند ادعای اصولگرایی کند که دستش به اموال بیت المال دراز نشده باشد. زندگی اشرافی نداشته باشد. از چند جا حقوق نجومی نگیرد. با مولوی عبدالحمید ملعون (مهره وهابیت آل سعود در سیستان و بلوچستان) زد و بند نکرده باشد. اصولگرا کسی هست که نقش نفوذی هاشمی را در جبهه اصولگرایان بازی نکند. که اگر چنین باشند، با جریان خودباخته اصلاحات و جریان ترسوی اعتدال، هیچ فرقی ندارد!! مدعی اصولگرایی باید در فکر و عقیده و عمل، پاک و در رفتار سیاسی، شجاع و خالص باشد...

.

.

بنظر من، همانطور که جریان روشنفکری در کشور ما بیمار متولد شد؛ جریان اصولگرایی هم، نارس زاییده شد، ناقص الخلقه ادامۀ زندگی داد و الآن چند صباحی هست که در بستر مرگ افتاده و عنقریب به سرنوشت آدم های بد وارث گرفتار می شود.

+ متأسفانه، بیماری حاد اصولگرایان، مرضی نیست که بشود با تیغ جراحی مداوایش کرد. حتی اگر بشود اعضاء و اندام این بیمار را با پیوند و یا با ترفندِ هر کوفت و زهرماری ترمیم کنیم، روح و روانش را به هیچ قیمتی نمی توانیم به تیغ درمان بسپریم.

+ قرار بود در بارۀ احمدی نژاد چیزی بنویسم. اما، با توجه به بیانات اخیر حضرت آقا و نامۀ آقامحمود، فعلاً نیازی به پرداختن به این موضوع نیست. فقط یک نکته و آن اینکه: شاید، تصور بعضی ها این باشد، که احمدی نژاد، رتبۀ اصولگرایی اش بالاتر از بقیه است! به نظر من، احمدی نژاد اگر چه برخی ویژگی هایی دارد که خیلی از اصولگراها از داشتنش محرومند؛ اما، ایشان، خصوصیات خطرناکی هم دارد که اگر مجال پیدا کند، حاضر است همه داشته های نظام را به نفع خود و توهّماتش هزینه نماید.  

منبع : نایب بیاندرد بزرگ اصولگرایی!
برچسب ها : جریان ,امام ,اصولگرایی ,روحانیت ,مبارز ,سیاسی ,روحانیت مبارز ,احمدی نژاد ,بعنوان جناح ,جامعۀ روحانیت ,مجمع روحانیون

تورانیِ نورانی - اربعین نوشت 4

:: تورانیِ نورانی - اربعین نوشت 4

 

ساعت 7 صبح رسم ادب بجای آوردیم و با خداحافظی دوستانه و متحیرانه از میزبان محترم، موکب را ترک کردیم و راه جاده را در پیش گرفتیم.

آن روز تا ظهر، بی وقفه حرکت کردیم، بعد از نماز و ناهار هم دوباره به راه افتادیم و تا ساعت 4 بعد از ظهر، مسیر را ادامه دادیم.

در مسیر حرکت، قیافۀ استتار شده و تغییر یافتۀ بعضی از چهره های علمی و سیاسی، واقعاً دیدنی بود. شخصیت هایی که بعضی هاشون از شناخته شدن ابایی نداشتند و چه بسا خوشحال هم می شدند. اما، بعضی هاشون به شدت مراقب بودند کسی آنها را نشناسد و با آنها همکلام نشود! ولی اندام اطو کشیده و گردن های کرخت و مدل راه رفتن بعضی هاشون آن قدر تابلو و بیلبورد بود که امکان نداشت بتوانند از چشم تیزبین بچه تُخس ها و زبل خان های شهر و محله پنهان بمانند.

اولین کسی که، دیدنش در این مسیر اتفاق افتاد، سردار عزیز جعفری بود که چند سال پیش، آمریکای جانی، حقوق ماهیانۀ جعفر عزیزی را به جای ایشان در سیستم بانکی خارج از کشور مسدود کرده بود. هرچند که حالا عزم و هیبت گذشتۀ این سردار کمی فرو ریخته بود؛ اما هنوز گام هایش رنگی از صلابت داشت و در نگاهش نمی از طراوت می رویید. هنوز برق غیرت در چشمانش درخشش داشت و امیدش به آینده، از نوع امیدهای دولت تدبیر نبود!

 مرد بزرگ آستان قدس رضوی، نفر اول تیم مذاکره کنندۀ سابق در موضوع هسته ای، متهم جسور و پُر های و هوی واقعۀ تأسف بار کهریزک که سرانجام کارش به گریه و عذرخواهی و اظهار ندامت انجامید! نفرات دیگری بودند که رد پایشان را کنار قدم های جاده جا گذاشتند. خطیب موقت نماز جمعۀ تهران و حجت الاسلام ریاضت که هیچ سمتی جز حوزۀ درس و بحث و حدیث و اخلاق ندارد. آخرین نفرات اسم و رسم داری بودند که در این مسیر، همپای جماعت بودند و سهم چشمان ما شدند. ما هم با هر کدام از آنها به اقتضای شخصیت و حوصله و مقبولیت شان، چند قدمی همراه می شدیم و بعد از سلامی و کلامی کوتاه به امان خدا رهایشان می کردیم.

اما، چهرۀ نا آشنایی که دیدنش در این سفر برای ما شوق برانگیز و خاطره انگیز شد، خانم دکتر «تورانی» بود که همراه همسرِ پزشک و دختر دانشجویش به قصد زیارت اربعین آمده بودند. خانم تورانی، متخصص زنان و زایمان است که اخلاقی نورانی دارد و در حرفۀ پزشکی واقعاً مؤمنانه و مسئولانه رفتار می کند. خانم دکتر محترم این افتخار را نیز دارد که در مدت 17 سال اشتغال پزشکی، زایمان طبیعی 760 نوزاد را بنام خود ثبت کرده است که چهار نفر از آنها، در این سفرِ ارزشمند، اعضای کاروان ما محسوب می شدند.

آقا احسان و ریحانه سادات و دوقلوهای ما در شرایطی نبودند که حال و هوای روزهای تولد خودشون را به یاد داشته باشند و خانم دکتر را بشناسند. اما ایشان خیلی خوب بچه ها و مادران را به خاطر داشت و با اشتیاق عجیبی نسبت به آنها ابراز احساسات می کرد. من هم که تا آن روز چنین صحنه ای را تجربه نکرده بودم، اصلاً نمی دانستم چی باید بگم و چه واکنشی باید داشته باشم، فقط مثل آدم های سر به زیر، با زبانی نیمه الکن حرفی زدم و دست و پا شکسته تشکری کردم و چون احساس می کردم چیزی برای گفتن در چنته ندارم، با تمسک به شعری از جناب صائب، به شوهرِ گرامی اش گفتم:

در بزم اهل حال لب از حرف بسته ایم

جام تهی به باده پرستان نمی دهیم.

البته بزرگان همراه ما، مخصوصاً مادر عزیزم در مقام قدرشناسی سنگ تمام گذاشتند و حق خانم دکتر را ادا کردند.

... آن روز عصر، ساعتی قبل از اذان مغرب، در یک موکب بزرگ و مجهز رحل اقامت افکندیم. خانم ها در سالن مخصوص بانوان جای مناسبی داشتنند و ما هم در گوشه ای از سالن آقایان جای گرفتیم که پر بدک نبود. خستگی از سر و روی ما می بارید. ولی ما خود را از تک و تا نمی انداختیم و وانمود می کردیم که همچنان قبراق و با نَفَسیم.!! به همین دلیل، تا اذان مغرب به نظافت و کارهای شخصی مشغول بودیم. اما بعد از نماز و صرف شام، دیگر هیچ بهانه ای برای گپ و گفت های همیشگی نداشتیم. این شد که همچون جنازه ای آش و لاش نقش بر زمین شدیم و به امید فردایی با انرژی تر به چنگ خواب افتادیم.

از ما مپرس حاصل مرگ و حیات را

در زندگی به خواب و به مردن فسانه ایم

 

منبع : نایب بیانتورانیِ نورانی - اربعین نوشت 4
برچسب ها : خانم ,دکتر ,بودند ,بعضی ,نماز ,مسیر ,خانم دکتر ,بعضی هاشون

استحالۀ واژه ها

:: استحالۀ واژه ها

 

داشتم فکر می کردم واژه استعمار، که ریشۀ قرآنی دارد و به معنی طلبِ عمران و آبادانی است؛ چرا امروز، در فرهنگ اصطلاحات سیاسی جای گرفته و این قدر در بین ما منفور شده است؟

خوب که دقت کردم فهمیدم بعد از تسلط 150 سالۀ انگلیس بر ذخائر مادی و معنوی مشرق زمین، این واژۀ بخت برگشته هم، دچار غارتگری شده و به سلطۀ سیاسی و  قتل و جنایت و آدم کشی، تغییر معنا داده است. به همین دلیل، اکثر مسلمانان در کشورهای اسلامی از این کلمه خاطرۀ ناخوشی دارند.

واژه های سازندگی، اصلاحات، اصولگرایی، راستگویی، اعتدال، تدبیر، امید، کلید و همچنین رنگ های سبز و بنفش نیز به خاطر عملکرد سوء بعضی چهره های سیاسی، آرام آرام دارند به سرنوشت کلمۀ استعمار گرفتار می شوند.

وچقدر سخت است برای شعرا و اهالی قلم که در فرداهای زمان می خواهند از تدبیر حرف بزنند، یا شعری از امید بگویند، یا بر فصولی از اصول تأکید بورزند، یا مثلاً مخاطبان را به اصلاح مُلک و مملکت سوق دهند و یا مردم را با سازِ سازندگی جامعه همنوا کنند و ...!!

احتمالاً در آینده ای نه چندان دور، شاعران، علما و نویسندگان متعهد ما، از حضور سبز این واژه های زیبا، در سروده ها و نوشته هاشون واقعاً معذور می شوند و عرق شرم می ریزند!!

 

این غم انگیز ترین شعر جهان خواهد شد...

شاعری واژه به سر دارد ومعشوقی نِه...!

 

منبع : نایب بیاناستحالۀ واژه ها
برچسب ها : واژه

آقای روحانی! یک اپسیلون انصاف

:: آقای روحانی! یک اپسیلون انصاف

آقای ظریف در جلسه 23 خرداد 95 مجلس شورای اسلامی، رسماً اعلام کرد که اگر طرح 10 ساله قانون تحریم‌های ایران موسوم به  ISA در سنای آمریکا به تصویب برسد، نقض برجام خواهد بود و همان موقع گفت که به دولت آمریکا در بارۀ تصویب و تمدید  احتمالی این قانون تذکر داده است.

حالا مقامات آمریکایی با گستاخی  تمام و بدون رأی مخالف، این قانون را  تصویب کردند و حالا، علاوه بر آقای ظریف، سخنگوی وزارت امور خارجه و رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس و دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور هم، اذعان کردند که تمدید و تصویب این قانون در سنای آمریکا، نقض آشکار برجام محسوب می شود.

اما من هنوز ژست قلدر مأبانه رئیس جمهور را در روزهای تصویب برجام به یاد دارم که چه با افتخار،  اندر مزایای معجزه آفرین برجام سخن می گفت و با لحنی پرخاشگرانه و دور از ادب، منتقدانش را به باد استهزا می گرفت.

من و سایر منتقدان برجام، به عنوان یک شهروند ایرانی و مسلمان، بخاطر بهبود احتمالی معیشت مردم و حفظ اقتدار ملی کشورمان، تمام توهین ها و پرخاش های رئیس جمهور را در آن روز تحمل کردیم. اما امروز که فریب بودن برجام بر ملا شده است، توقع داریم که آقای روحانی به اندازه یک اپسیلون انصاف و غیرت به خرج دهد و از همان تریبونی که آن روز بر سر ما فریاد کشید و به ما توهین کرد، این بار بخاطر رضای خدا، علیه آمریکای جنایتکار یک جملۀ ناقابل فریاد بزند. شاید با این کار، دل داغدار خانوادۀ شهدای مدافع حرم اندکی آرام بگیرد و قدری از انبوه  آلامشان را تسکین دهد.

آقای روحانی! بخدا قسم وظیفۀ شما فقط دفاع از لغو یک سخنرانی فرد معلوم الحال نیست، وظیفۀ اصلی شما، صیانت از عزت و دیانت و غیرت مذهبی این ملت است.

 

سفرنامۀ اربعین بیاری خدا ادامه خواهد داشت.

منبع : نایب بیانآقای روحانی! یک اپسیلون انصاف
برچسب ها : آقای ,برجام ,تصویب ,روحانی ,رئیس ,آقای روحانی ,اپسیلون انصاف ,رئیس جمهور

حرف ها و آرزوهای راحله - اربعین نوشت 3

:: حرف ها و آرزوهای راحله - اربعین نوشت 3

 

در بدو ورود به موکب، تجدید وضو کردیم و به نماز جماعت ایستادیم. بعد از نماز، با چای و شربت و خرما از ما پذیرایی کردند. محمد صاعد و عبدالجمال، دو جوان لاغراندام و قد بلندی بودند که مدیریت اصلی موکب را بر عهده داشتند و مقصود، کودک 7 سالۀ خانواده هم، یکی از سه مرد اصلی این موکب بود که در کنار خواهرها و دایی هایش عاشقانه خدمت می کرد.

آرام آرام، عطر هوس انگیز طعام در فضای موکب پیچید و اشتهای ما را برای خوردن غذا دوچندان کرد. قیمه پلو، غذایی بود که من فقط در بعضی سفره های ایرانی مزۀ آن را چشیده بودم، اما، آن روز، سینی قیمه پلو، با ادویه مخصوص هندی و برنج و زعفران ایرانی، در مسیر نجف - کربلا، سفرۀ کمیله و راحله را آنچنان معطر و چشم نواز کرده بود که ذائقه هر ایرانیِ و غیر ایرانی را در اشتهای خوردنش به وجد می آورد. طوری که همه مهمانان، با ولع تمام غذا را نوش کردند و برای صاحب سفره صلوات و دعا فرستادند. بعد از صرف غذا، میزبان اجازۀ هیچ کاری را به مهمانان نمی داد، اما همراهان ما به رسم خانوادگی، در جمع کردن سفره و شستن ظروف، به یاری اصحاب موکب برخاستند.

نمی دانم چرا، اما بابای من از ابتدای ورودش، توی نخ صاحبان موکب بود و با ریزبینی عجیبی، گفتار و رفتار آنها را زیر نظر داشت و دَم به ساعت عکس های روی در و دیوار موکب را برانداز می کرد. عکس هایی که مربوط به دوران سربازی و رزم و خاکریز و سنگر و دفاع  و اردوگاه های نظامی بود! نگاه پدر، حسی توأم با تحسین و تعجب داشت. اما، سعی می کرد رفتاری عادی از خود نشان دهد و کنجکاوی اش را از ما مخفی نگه دارد.

از آنجا که ما خانوادۀ عاشق پیشه و شوخ طبعی هستیم، این حالت پدر را دستاویزی کردیم برای شوخی های دم به ساعت مان و با همین بهانه، انواع و اقسام پندارها و گمانه زنی های ظریف و بامزه را بر محور مطایبات، راست و ریست می کردیم و در حق پدر روا می داشتیم. یعنی چیزهایی می گفتیم که بیانش فقط در محاورات حضوری و خودمانی می گنجد! اما، بد نیست بدانید که خوشبینانه ترین شوخی ما در این ماجرا، این بود که می گفتیم بابا مجذوبِ شخصیتِ کمیله و راحله شده و در آرزوی پسران دیگری هست تا عروس های بعدی اش را از این خانواده برگزیند!

مشغول بعضی از همین چِرت و پرت ها و شوخی ها بودیم که پدر لبخندش را گشود و به ما وعده داد: «هرکس بتواند از وضعیت پدر کمیله و راحله، خبر یا اطلاعی به دست آورد، به دریافت جایزۀ ویژه مفتخر خواهد شد!»

جایزه پدر، خیلی وسوسه انگیز بود. به همین دلیل، هرکدام از ما تلاش می کردیم با هر ترفندی، در بارۀ این خانواده چیزی بفهمیم، اما هیچکدام موفق نشدیم. یعنی نه راحله و کمیله و نه دایی ها اصلاً در این باره به کسی پاسخ نمی دادند. فقط دانستیم که این ها دو خواهر و یک برادر هستند که چهار سال پی در پی در همین مکان، هیأت می گیرند و با کمکِ دایی ها، از زائران اربعین پذیرایی می کنند.

با اصرار محمد صاعد و عبدالجمال، شب را در همان جا بیتوته کردیم...اما، ماندنِ آن شبِ ما همانا  و بر ملا شدن رازِ سر به مُهرِ بابای راحله و کمیله هم همانا. پدرم، بابای راحله را از چند قطعه عکس یادگاری که روی دیوار موکب می درخشید، به خوبی شناخت و نام و فامیل و داستانش را برای ما باز گفت:

... بابای راحله پیش از ازدواج، در لباس سربازی ارتش بعث عراق در عملیات والفجر 8  با حال مجروح به اسارت نیروهای ایران در آمد. در مدت اسارتش، از رأفت جمهوری اسلامی برخوردار شد و آنچه از حقانیت جمهوری اسلامی لازم داشت، به دست آورد. او در همان زمان، عضویت سپاه بدر را پذیرفت و در زمانِ تبادل اسرا، به عراق باز نگشت. بلکه در اختیار شاخۀ نظامی مجلس اعلای عراق قرار گرفت و در ایران ماند. بعد از سقوط صدام، به عراق رفت و در محدودۀ نجف و کربلا و کاظمین، جانانه با سپاه بدر همکاری می کرد.

پدر موقع خداحافظی، عکس های متفاوتِ نامی افضل را روی بنر به راحله و کمیله نشان داد و به آنها گفت که بابای شان را می شناسد. این ماجرا آن قدر تعجب آمیز و شوق برانگیز بود که همه را به وجد آورده بود. محمد صاعد و عبدالجمال هم آن قدر ذوق زده شده بودند که حالا دیگر حاضر بودند کل خانواده و فامیل را یکجا به ما معرفی کنند. اما بخوانید حال و روزِ امروزِ نامی افضل را از زبان دختر 16 ساله اش:

... او بعد از بازگشت به عراق ازدواج کرد. غیر از فعالیت در سپاه بدر شغل دیگری نداشت. تمام زندگی اش در مبارزه با بعثی ها و آمریکایی ها و داعش می گذشت. او هنوز در مناطق اشغالی موصل، علیه ائتلاف عبری - عربی داعش می جنگد و مشق رزم می کند...

راحله می گفت به سفارش پدر، موکب دیگری هم، در نزدیکی مرز مهران دایر کرده اند که مادر و خاله و دایی های دیگرش مسئولیت آن را بر عهده دارند.

 راحله حرف دیگری هم داشت که برای او مایۀ افتخار و بالندگی بود اما برای ما موجب شرمساری و سرافکندگی شد!

راحله گفت: قبلۀ عشق ما آل رسول است و زهرای بتول! در مسیر عشق با سید علی خامنه ای بیعت کرده ایم و بیعت مان را فقط با خون به پایان می بریم! راحله و کمیله هر دو یک آرزو هم داشتند، زیارت امام رئوف حضرت ثامن الحجج در مشهد و دیدار سید علی خامنه ای در تهران...

شماره تلفن نامی افضل بهترین هدیۀ راحله بود به پدرم. و دعوت از خانوادۀ افضل برای زیارت مشهد و قم تنها هدیۀ  ما بود به آنها (خدا کند شرمندۀ آرزوی شان نشویم)

 

پ.ن: رزق ما آید به پای میهمان از خوان غیب    میزبان ماست هر کس می‌شود مهمان ما..

 

منبع : نایب بیانحرف ها و آرزوهای راحله - اربعین نوشت 3
برچسب ها : راحله ,موکب ,کمیله ,بابای ,کردیم ,عراق ,بابای راحله ,محمد صاعد ,نامی افضل ,جمهوری اسلامی ,دیوار موکب

در رجعتِ باورِ بهار

:: در رجعتِ باورِ بهار

 

در تَغامُز نگاه بارانی ات ، ای غریب غروبِ آدینه، تغزّل زیبای غرورِ نغمه های بی غوغا را، غمگنانه می خوانم و با زخمۀ راز آمیزِ آوازِ نازِ تو - ای شیونِ شقایق های شوق - رقصِ رهایی خویش را بر بامِ سپیدِ سحر، جاودانه می سازم!

 ای همدمِ دل های نا آرامِ پروانه های رنگارنگ؛ از چشمۀ شرمِ چشم های به انتظار نشستۀ من، در طلوعِ نیایشِ هر صبح، شبنمِ اشتیاق می روید و زمزمِ گوارای نامت، قطره قطره زبانم را می لرزاند.

 ای آفتابِ حُسنِ سپیده؛

هر صبح، گل ها را با یادِ تو می بویم و هر شب، خانۀ خیالم را با گلابِ تمنّای تو می شویم. تو می دانی که من، با خوشه های یاس و با اقاقی های آویخته از دیوارِ سپیدِ صبر؛ عهدِ رفاقت بسته ام! و می دانی که هنوز، با شقایق های سرخِ شهادت و شوق مأنوسم و از تیغِ قساوتِ جماعتِ فتنه که بر گلوی نازکِ غنچه های دشت، نشسته است، هیچگاه نمی هراسم .

 ای زیبا ترین نگار؛

 من زخمِ تیغ های توحّش را، برسینۀ رنجورِ نسلِ یاسمن ها، بسیار دیده ام و آوازِ شومِ زاغانِ قبیلۀ غارت را هنوز از دروازۀ خشمِ خزان، می شنوم. اما، نسیمِ نوازشِ باد را، که از قُلّۀ سکوتِ تبسّم می وَزَد، عاشقانه حس می کنم و باور دارم که در آرزوی بهار، باور ها، همیشه بهارند و بهاران همیشه زیبا. پس، در رَجعتِ باورِ بهار و در جُستجوی بهارِ باورها، مثل همیشه، کُشتۀ انتظار خواهم ماند.

 

 

پ.ن: از پست های قدیمی و مورد علاقۀ من است، با مُشتی از تتابع اضافات.

 

منبع : نایب بیاندر رجعتِ باورِ بهار
برچسب ها : باورِ بهار

کوچ

:: کوچ

 

 

در کوچ بُوَد عشرتِ ایام بهاران           شبنم اثر آبلۀ پای نسیم است.

 

گاهی برای نپوچیدن، چاره ای جز کوچیدن نیست. پس عجالتاً اینجا را رها می کنم و به خانه ای دیگر می روم.

می روم قدمی آن سوتر. به سوی بودن و نیاسودن. که آسودن، فرسودن است!

می روم تا سایۀ سنگینِ نوشته های ناخوشایندم، بیش از این روح پریشانِ بعضی دوستانِ ناخرسند را نیازارد و نصاب نصیبه های فراحت و فراغتم، دل پر تشویشِ همراهانِ به ظاهر نیک اندیش را ریش ریش نسازد!

از اینجا تا کلبۀ دیگرم، فاصله ای نیست. اما، بقول حافظ عزیز: دیگر آنجا که رَوَم، عاقل و فرزانه رَوَم!!

نشانی اش را خدمت شما خواهم داد..

 

 

 

پ.ن:

  1.  امروز قدر پند عزیزان شناختم           یا رب روان ناصح ما از تو شاد باد.
  2. خواستم تا بنویسم سخنی از دل خویش          قلمم را ز سر تیغ زبان خون بچکید.
  3. حافظ و صائب. بعضی وقت ها با کمی تغییر.
  4. عذر تقصیر......

 

 

منبع : نایب بیانکوچ
برچسب ها :

کوچ

:: کوچ

 

در کوچ بُوَد عشرتِ ایام بهاران           شبنم اثر آینۀ پای نسیم است.

 

گاهی برای نپوچیدن، چاره ای جز کوچیدن نیست. پس عجالتاً اینجا را رها می کنم و به خانه ای دیگر می روم.

می روم قدمی آن سوتر. به سوی بودن و نیاسودن. که آسودن، فرسودن است!

می روم تا سایۀ سنگینِ نوشته های ناخوشایندم، بیش از این روح پریشانِ بعضی دوستانِ ناخرسند را نیازارد و نصاب نصیبه های فراحت و فراغتم، دل پر تشویشِ همراهانِ به ظاهر نیک اندیش را ریش ریش نسازد!

از اینجا تا کلبۀ دیگرم، فاصله ای نیست. اما، بقول حافظ عزیز: دیگر آنجا که رَوَم، عاقل و فرزانه رَوَم!!

نشانی اش را خدمت شما خواهم داد..

 

 

پ.ن:

  1.  امروز قدر پند عزیزان شناختم           یا رب روان ناصح ما از تو شاد باد.
  2. خواستم تا بنویسم سخنی از دل خویش          قلمم را ز سر تیغ زبان خون بچکید.
  3. حافظ و صائب. بعضی وقت ها با کمی تغییر.
  4. عذر تقصیر......

 

 

منبع : نایب بیانکوچ
برچسب ها :

معلِم یا معمِّم؟

:: معلِم یا معمِّم؟

دوست نازنین من ، طلبه ای هست خوش تیپ، خوش بیان و پر توان؛ اخیراً یکی از دبیرستان های معروف غیر انتفاعی منطقۀ 4 تهران، دعوتش کرده است برای تدریس در پایۀ سوم و چهارم. دیروز از من مشاوره خواست، برایش این جور نوشتم:

 به نظرمن، امروزه روز فرقی نمی کند که معلم باشی یا معمٌم. مهم این است که مصمَّم باشی و متنعّم از برکات قرآن  و عترت. فقط انتظار نداشته باش که  در پسا تحریم، لقمه معاشت چرب تر شود!!

.

+ خوش به حال دانش آموزان اون دبیرستان که شهریۀ سال اولش 9 میلیون و شهریۀ سال آخرش، کمتر از 18 میلیون نیست!!

.

.

.

+ پیدا کردن دوست خوب، کمی مهارت می خواهد و استمرار دوستی با خوبان، نمی از طهارت و طراوت.

+ دعا می کنم بهترین دوست چندین ساله ام، آینده ای کمتر از علامه طباطبایی و آیت الله قاضی (رحمةالله علیهم) نداشته باشد.

 

منبع : نایب بیانمعلِم یا معمِّم؟
برچسب ها : دوست

سفر عشق

:: سفر عشق

مأمور قبض روح خدا، دور ما نگرد!            ما کربلا ندیده به تو جان نمی دهیم

.

.

 

  1. خدا بخواهد از ۲۱ محرم تا بعد از اربعین در کربلای معلّی دعاگو و نایب الزیاره دوستان و همراهان وبلاگی خواهم بود.
  2. ان شاءالله بعد از ماه صفر بیشتر خواهم نوشت.

.

           هرکس بر این لباس عزا طعنه می زند       فردا برای یک نخ آن هم، اسیر ماست

منبع : نایب بیانسفر عشق
برچسب ها :

شب یلدا

:: شب یلدا

 

بتابستان تو مستان می زمستان           بتا بستان زمستان می زمستان

 

 

 

این بیت را برای عاقلان یلدایی گذاشتم. هرکس حوصله و ذوق صحیح خواندش را دارد، اِعراب گذاری شده کامنت بگذارد...

 

 

و این چند بیت هم برای ذائقۀ خودم و عاشقان یلدایی:

 

بیدار شو که در شب یلدای نیستی

در پرده است چشم ترا طُرفه خواب ها

**

می کند زلف دراز تو به دل های حزین

آنچه با خسته روانان، شب یلدا نکند

**

تا در سر زلفش نکنی جان گرامی

پیش تو حدیث شب یلدا نتوان کرد

**

مهرهٔ مهر چو از حقّه مینا بنمود...

ماه من طلعت صبح از شب یلدا بنمود.

 

پ.ن: صائب و خواجوی کرمانی

منبع : نایب بیانشب یلدا
برچسب ها : یلدا ,زمستان

میزبانی کمیله و راحله ـ اربعین نوشت 2

:: میزبانی کمیله و راحله ـ اربعین نوشت 2

 

پیاده روی را از باب القبله بارگاه امیرمؤمنان شروع کردیم. با کوله های سبک، کتانی های راحت، لباس های مناسب، تیپ عادی، با پرچم های یاحسین، بدون علائم خاص زرق و برق دار و...

پدر و مادرِ با محبت، دو نفر داماد هیئتی و غیرتی، دونفر برادرزن نجیب و دست به جیب، عروس های با وقار و خوش رفتار و خواهرشوهرهای صمیمی و دلسوز، چهار پسر بچۀ با ادب و فرمان بُردار، یک  دختر خانم باهوش و با سلیقه و یک جفت دوقلوهای ناز و خوش قِلِق، مجموع اعضای گروه ما را تشکیل می دادند. کالسکه بچه ها هر بیست دقیقه تا نیم ساعت یکبار دست آقایون جابجا می شد. زحمت بخشی از وسایل اضافی را هم، آقایون بعهده داشتند که در کوله ای بزرگ روی چرخ دستی، بسته بودیم و حمل و نقل آن را آسان کرده بودیم.

چهار ساعتی بود که پیاده روی ما وفق سلیقۀ پدر پیش می رفت، همه بی صدا حرکت می کردیم. آرام و بی حاشیه بودیم، نه شلوغ بازی داشتیم، نه مشاعره، نه مشاجره، نه مناظره و نه رندانه بازی های همیشگی که برادر زاده ها و خواهر زاده ها معمولاً از ما توقع داشتند! تنها چیزی که کمی صحنه پیاده روی ما را از خواب زدگی و سکوت متمایز کرده بود، ورجه وورجه کردن مجید و احسان و محمدرضا وعلیرضا بود که گاهی در جلو و گاهی در انتهای گروه حرکت می کردند و زیرکانه افاضات می فرمودند و ما را هم به شعار دادن های مقطعی وا می داشتند.

هنوز نیم ساعتی به وقت نماز ظهرباقی مانده بود که دختر بچۀ ده دوازده سالۀ عرب، با برادر شش هفت ساله اش دوان دوان به سمت ما آمدند و ما را برای استراحت و نماز به موکب شان دعوت کردند. فرمان ایست صادر شد. دوقلوهای ما هم که در کالسکه هاشون به خواب عمیق رفته بودند، حالا دیگر بیدار شده بودند و توقع داشتند بدانند کجا هستند و به کجا دارند می روند...!

دخترک عراقی آن قدر زیبا و مخلصانه و در عین حال بزرگ منشانه حرف می زد و آنقدر زیبا و پر مغز در باب فضیلت اربعین و رسالت شیعان سخن می گفت که همه مسحور دانش و بینش و تکلم زیبای عربی اش شده بودیم. تاحدی که پدر مانده بود چه جور جوابش را بدهد. چون از یک سو مایل بود که همچنان مسیر را ادامه دهیم و از طرف دیگر، راضی نمی شد به دعوت این دختر جواب مثبت ندهد! فقط با نگاهش به ما فهماند که اگر قرار است نپذیریم، معطل شان نکنیم. من هم مطابق عادت دیرینه، سریع و صریح نظرم را دادم. اما با یک بیت شعر:

رشته ای بر گردنم افکنده دوست

می بَرد آنجا که خاطرخواه اوست.

بقیه افراد هم اختیار کار را به پدر سپردند. اما رئیس قافله که هنوزنمی دانست با این جواب ها  چه تصمیمی بگیرد، رو به عروس همیشه همراهش کرد و ازش پرسید:

بچه ها نیاز به شست و شو ندارند؟ نمیخواهید لباس شون رو عوض کنید؟!

معلوم بود که پدر انتظار داشت کسی به او لبیک بگوید. اما، عروس پدر، که هم معذور از تصمیم بود و هم ناگزیر از اجابت، تبسمی کرد و ماهرانه تر از من، یک بیت شعر صائب را دستاویز قرار داد و گفت:           

نامهٔ پیچیده را چون آب، خواندن حق ماست

کز سخن فهمان آن لب های خاموشیم ما

این جواب زیرکانه، آن قدر برای من دلچسب و گوارا بود که نتوانستم خوشحالی ام را پنهان کنم، اما حال خوش پدر را هم به خوبی درک می کردم که داشت قند توی دلش آب می شد. قیافه اش در آن لحظه واقعاٌ تماشایی بود. هرچند که شادابی و نشاط من دیدنی تر بود! پدر داشت آماده می شد تا بادی به غبغب بیندازد و اندر کرامات عروسش چیزی بگوید و مثلاً لبیک هوشمندانه اش را به رخ من بکشد، که فوراً پیش دستی کردم و در یک پاتک به موقع، این بیت را برایش خواندم:

فتنهٔ صد انجمن، آشوبِ صد هنگامه‌ایم

گر به ظاهر چون شرابِ کهنه، خاموشیم ما

 در این لحظه، خواهر زادۀ عزیزم، ریحانه سادات هم با اشارۀ مادرش، کار تصمیم گیری را تمام کرد و گفت: آره باباجون! مامانم میگه باید لباس های دوقلوها را عوض کنند!

اما دخترخانم عرب که فقط برای شکارِ مهمان ایرانی آمده بود، یکهو با چهارنفر زن و مردی مواجه شده بود که مثلِ خودش، با همان لهجۀ محلّی، زبان عربی را تکلم می کردند! یکی با مهربانی و لطف اسم او را می پرسید، یکی او را تکریم می کرد و در بارۀ پدرش می پرسید، دیگری برایش عاقبت بخیری و عافیت طلب می کرد و انگیزه اش را جویا می شد، یکی هم به دخترک می گفت که جمعیت ما زیاد است شاید برای شما درد سر باشیم و...

در همین حال دخترخانم بزرگتری که انگار از داخل موکب، ما را می پایید به کمک خواهرش کمیله آمد و بعد از یک سلام خشک و خالی، بی آنکه اجازه بگیرد یکی از دوقلوهای ما را بغل کرد و اون یکی را هم به خواهرش سپرد و هردو به سمت موکب دویدند و ما را هم به دنبال خود بردند. همینکه به موکب رسیدیم، راحله که همان دختر بزرگ میزبان بود با یک جمله غلیظ عربیِ اهلاً و سهلاً  به استقبال ما آمد و فوراً پرسید که  فارس هستیم یا عرب؟! طفلکی ها هنوز از ایرانی بودن ما مطمئن نبودند!!

اما مادر که اصلاً دوست نداشت دختر میزبان را بیش از این در شک و تردید ببیند، فوراً محبت مادرانه اش را با مشتی پسته و بادام تقدیم دختر و پسر عرب کرد و تمام ذوق عربی اش را هم به کار گرفت و به راحله گفت: نِعَم مادر! این ها کُلّهم ایرانی! ... ادامه دارد.

ببخشید که این قسمت کمی طولانی شد.

منبع : نایب بیانمیزبانی کمیله و راحله ـ اربعین نوشت 2
برچسب ها : دختر ,داشتند ,فوراً ,جواب ,ایرانی ,راحله ,توقع داشتند

محل قرارگیری آمارگیر www.datagozar.com